در چهارچوب جمجمه

حقیقت نیازمند انتقاد است ، نه ستایش - نیچه
‏نمایش پست‌ها با برچسب سکولاریسم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سکولاریسم. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰/۰۸/۱۹

نظام مطلوب سیاسی برای ایران چیست؟


نظام لیبرال دمکراسی امروزه ناکارامدی خود را بشدت نشان داده
با وجود نهادهای مدنی و دموکراتیک قدرتمندی که در کشورهای غربی وجود دارد اما بخوبی شاهدیم که چگونه نبودن یک رهبر مادام العمر و مسئول در این کشورها موجب شده هر رئیس جمهوری به جز مصالح کوتاه مدت مردم و بدست آوردن محبوبیت در بین مردم و گذراندن دوره ی خود بدون دردسر به چیز دیگری اهمیت نمی دهد


سرمایه دارن براحتی از طریق رسانه های قدرتمند خود نبض افکار عمومی را در دست گرفته و رئیس جمهورها را وادار می کنند که بر اساس منافع آنها حرکت کنند


سالهاست که غرب می داند اقتصادش ورشکسته است و دولتها مدام از سرمایه داران قرض گرفته و سپس این پولها را دوباره به جیب سرمایه داران که صاحب کارخانه های اسلحه سازی و تشکیلاتی که هیچ بازده ی اقتصادی و بهره وری مفید اجتماعی مطلوبی ندارد می ریزند


سرمایه دارها تمام صنایع و تجارتهای سود آور را از چنگ دولتها خارج می کنند و هر زمان که دچار مشکل اقتصادی می شوند دولتها را وادار می کنند که به آنها کمک کند و خود در تجارت سهام و دلالی و قرض دادن به دولتها میلیاردها پول به جیب زده و با حمایت از سیاستمدارانی که قول کاهش مالیاتها را داده اند از پرداخت مالیات فرار کرده و روزبروز حکومتها را مقروضتر و گرفتارتر می کنند

پس این نظام نمی تواند نظام مطلوبی برای ایران باشد


این عوارض در حالی است که به طور کلی فرهنگ کار گروهی و انجمنی در غرب وجود دارد اما توجه داشته باشید که در ایران که مردم هیچ وحدتی با هم ندارند چگونه در صورت نبودن یک مرجع قدرتمند می توان فضای سیاسی کشور را کنترل شده و جهتمند داشت

۱۳۹۰/۰۶/۱۱

جمهوری های اسلامی در راه هستند

# بهار عرب
# خاورمیانه
# جمهوری اسلامی
ARAB FALL

بهار عرب چیزی نیست جز اسلامی کردن کشورهای سکولار منطقه


چندین دلیل دست به دست هم داده و حمله به ایران را به  یک ضرورت اجتناب ناپذیر برای لردها بدل کرده است

حال چه باید کرد؟

 یک راه تسلیم شدن بدون جنگ است

و راه دیگر ساخت بمب اتمی و دفاع تا آخرین قطره ی خون

 کدام را بهتر باید دانست؟

امید آنکه مسئولین کشور با اتخاذ سیاست های صحیح این احتمال را با زیاد کردن هزینه ی آن برای لردها کمتر کنند

افزایش توان دفاعی کشور
زمین گیر کردن ناتو در لیبی و در آینده در سوریه مانند آنچه در افغانستان  عراق انجام شد
در نطفه خفه کردن هر نوع شرارت با هوشیاری
دادن آزادی بیان و تساهل بیشتر به مخالفین دلسوز
و افزایش رضایت عمومی

اقداماتی است که این خطر بسیار محتمل ممکن است کاهش دهد اما فقط ممکن است




اما صرف نظر از ایران که دلایل پیچیده ای برای حمله به آن متصور است اسلامی کردن حکومتهای سکولار منطقه یکی از اهداف اصلی لردهاست

۱۳۸۹/۱۲/۲۷

رویکرد ما برای آینده


# ولایت فقیه
# سکولاریسم
# دین اخلاق و جامعه


اگر از حوادث اخیر جان سالم بدر بردیم این باید رویکرد ما باشد






در یک کلمه سکولاریسم  یعنی عقل گرائی یعنی همه چیز را فقط و فقط در چهار چوب خرد تحلیل کردن ، باور داشتن و عمل کردن .
 
سکولاریسم یعنی : خردگرائی
 
 
به تعریف دیگر سکولاریسم می شود: اصالت دنیا
 
یعنی مبنای محاسبات و تصمیمات مقتضیات دنیوی و نه ماوراء آن
 
پس سکولار کردن میشود تقدس زدائی / از اندیشه ها و رفتارها
 
---------------------
 
اخلاق و انسان سکولار
 
 
 
من شخصا مذهب که سهل است حتی تلاشم این بوده که با مطالعه و تفکر ریشه ی تمام تابوها غرایز و تمایلات خود را بکاوم و در حال حاضر هر چه فکر می کنم از تابوهای متعارف جز نزدیکی با مادر حریم دیگری در ذهنم نمی یابم (خواهر هم ندارم تا بتوانم با رجوع به احساسم در این مورد هم نظر بدهم)ه
 
پس انسان سکولار تلاش می کند باورها و محرماتی را که در ضمیر خود به شکل تابوها و فطرت و غرائز خویش حتی الامکان دوباره بررسی کند و به آنها نگاهی خردگرایانه بکند و اگر بتواند آنها که زائد و مزاحم تعالی او است از ضمیر خود بزداید
 
توجه داشته باشید که تابو و تعصب ها بدون تحلیل و تفکر در ذهن ما شکل گرفته است وگرنه همه ی ما حدودی برای اعمال خود بر اساس منطق و استدلال عقلانی قائل هستیم
 
آنچه باعث درستکاری انسان سکولار می شود آگاهی اوست
انسان آگاه هیچ راهی جز درستکاری ندارد و انسان ناآگاه همواره دچار اشتباه و گمراهی است
 
من مطمئن نیستم که حتی دین بتواند انسانهای  نا آگاه را از انجام خطاها و اشتباهات مصون دارد اما دین چنیبن ادعائی دارد
 
 
پس ماهیت دین از دید یک انسان سکولار چیست؟
 
دین برای انسان سکولار آئینی زمینی و غیر قدسی است و اگر احترامی برای آن قائل است به حرمت هزاران پیرو آن است و بس
 
دین از کجا آمده؟ 
 
از زمانی که بشر به خود آگاهی رسید و یکی از نزدیکانش را مرده یافت و با کمال تعجب فهمید چگونه آن یار و مونس و همراه نازنینش ناگهان به موجودی بی حرکت بی احساس سرد و نا زیبا تبدیل شد و نه تنها دیگر عزیزش را در او نمی یابد بلکه به مرور با تعفنش تحمل او را برای خود غیر ممکن یافت این سئوال بزرگ در ذهنش شکل گرفت که "عزیزم کجا رفت؟"
 
 

۱۳۸۹/۰۸/۱۹

خر انگوری دو

ولایت فقیه
# جنبش سبز
# سکولاریسم
# انسان سکولار و جمهوری اسلامی
# حکومت دینی در ایران
# نظام مطلوب برای کشورهای اسلامی


متن زیر جهت توجیه و یا به استادان درس دادن نیست

پس دادن درس به استاد است و نقد شدن توسط اساتید

مقدمه ای بر نظام مطلوب برای کشورهای مسلمان

بن بستی میان لیبرالیسم ، مدرنیته و حکومت اسلامی




لطفا حتما قبل از آن  خر انگوری را به همراه کامنت هایش مطالعه کنید





اول : تقدیر از دوستی که با انتقاد خود زمینه ساز عرض مطالب زیر گردید









دوست عزیز من



من هم به نوبه ی خود نسبت به شما نهایت تقدیر و احترام خودم را که چنین مودبانه و با وقار با یک چنین ادعای تحریک کننده ای برخورد می کنید و منطقی خواستار پاسخی شایسته هستید تقدیم می کنم چرا که من خودم در ده سال پیش در این عرایضی که پیش گفتم حداقل ده مضمون پیدا می کردم که برای آنکه بواسطه ی هر کدام به تنهائی کسی را کلا خلع صلاحیت کنم تا اعتنائی را برای شنیدن صحبتش مقرون به صرفه نیابم کفایت می کرد

پس اکنون ضمن درک احساس شما به خودم و درک حال پریشان شما که چون مرا انسان آزاده و منطقی می یابید و می بینید در بعضی جهات سنگ جمهوری اسلامی را بسینه می زنم (از جمهوری اسلامی طرفداری می کنم) درک می کنم و متوجه هستم این صبوری و اعتنای شما تا چه حد نشان از آزادگی شما دارد

و بدانید در کنار خوشحالی از داشتن مخاطبی چون شما ، یک دل سیر غصه خوردم که این حقایق تلخ را به شما عرضه می دارم اما اطمینان می دهم که دانستن حقیقت مقرون به صلاح تر است

البته این را هم اذعان می دارم که مطمئن هستم نکات زیادی است که باید در اندیشه ام اصلاح گردد و این با لطف نقادانی چون شما میسر می باشد امید که قضاوت هایم اشتباه نباشد.


دوم : من و سنخیت با جمهوری اسلامی

۱۳۸۹/۰۶/۲۷

درد اصلی

# فرهنگ
# علوم انسانی
# بومی کردن علوم انسانی

# کامنت هایم


درد اصلی


فقر آگاهی درد اصلی است!!!
استاد واقعا سکوت شما بسیار ضایعه ی بزرگی بود که خوشبختانه با التفاط شما بر طرف گردید.
اما در مقام شاگردی کوچک مایلم عرایضی جهت تکمیل و یا کسب راهنمائی عرض کنم.
به نظر من تاریخ تلخ و سراسر تظلم به انسان ایرانی او را دارای شخصیتی مخرب برای جامعه و بواسطه ی آن خود نموده است.
اولا چنان که فرمودید امروز در دنیا برای انسانها اغلب اولین معیار برای انجام امور فردی و تعیین رویکردهای زندگی کسب لذت می باشد .
در گذشته نیز چنین بوده اما رنج هنجار شکنی و ترد اجتماعی ، توده را مجبور به تحدید علایقش و تمکین به حدود میکرده است.
اما حدود و محدودیتهای عرفی و دینی امروزه برای انسان ایرانی مرز غیر قابل عدول نبوده بلکه متاسفانه در پی سر خوردگی از دولتی که تمام کمال تمام جنبه های اجتماعی و فردی زندگی را به نام خود ثبت کرده  شکستن این هنجارها شده نماد آزادی خواهی و روشنفکری!!!
تعجب نخواهید کرد اگر بگویم در اطراف من لااقل بی ایمانی ، بی اعتمادی مطلق به هر نوع فعالیتی که سرسوزنی دولت نیز به آن نظری داشته و حتی عدم همکاری  و حتی کارشکنی در آن  که کلا قانون شکنی است و بصورت  فساد اخلاقی و مالی و حتی آزار و تجاوز به حریم اجتماعی افراد ( مثلن رفتار ملت در چهارشنبه سوری) نمود می یابد نه تنها نا پسند و قابل سرزنش نیست بلکه اسباب تفاخر نیز میباشد.
و متاسفانه قدرت سرکوبگر خارجی و داخلی چنان ضرب شستی به ایرانی نشان داده که ایرانی در هر تعاملی با دیگران اگر بتواند تجاوز میکند و هر گاه مقهور شود مورد تجاوز واقع شدن را سرنوشت منطقی ضعف قوای قهریه خود می داند و اخلاقیات و اصول شرافتمندانه یک حماقت محسوب میشود تا یک فضیلت !
وبلاگها هم نمونه بارز فرد گرائی است.
هرکس یک وبلاگی دارد و خود می گوید و می نویسد و اگر وبلاگ دیگری را میخواند جهت یاد گیری و حتی شناخت اندیشه ی دیگری نیست بلکه می گیرد که اگر سر سوزنی با اندیشه اش مغایر بود به تمامیت از امکان مصونیت پشت وب مخفی شدن استفاده کرده و بغض فرو خفته سالها سکوت خود را با انتقادی بی رحمانه فریاد کند.
شما استاد باید چاره ای بیندیشید برای تغییر این فاجعه ی پنهان ! فاجعه ای که البته دهشتباری آن در دیدگان تیزبین اظهر من الشمس است.
اینجاست که نگرش اجتماعی و سیاسی ما نیز شده انتقام و تخریب و هیچ روی کرد سازنده ای در آن دیده نمیشود.
حال جالب اینجاست که رژیم که میبیند هر جا که دست گذاشته که کم هم نیست آنرا نابود کرده ( مثل دین ، عفت ، اخلاق ، تربیت ، وطن پرستی ، ورزش ، تحصیل ، تولید ، روابط میان ملتها و...) حال تنها راهکار نجات ملت را که علوم اجتماعی است نیز مورد طمع دارد که مبادا نظریه پردازهائی از دل اندیشه های سکولار راه نجاتی برای این مردم دین گریز جهت وفاق ملی و تحمل دگر اندیشی بیابد و پیش روی ملت نهد و گویا تا آخرین حلقه های متملقین ریا کار دور خود را از دست ندهند نمیفهمند در پس محافظین و اهل بیت خود مردم چگونه می اندیشند و عمل میکنند.

۱۳۸۹/۰۵/۲۸

مصدق، مسلمان سکولار!

# سکولاریسم
# رفرم اسلامی
# کامنتهایم
# محمد مصدق
# سعید حجاریان 



محمد مصدق
یک سکولار یا مظهر و نمادی برای سکولاریسم؟






در رابطه با مقاله ی آقای حجاریان در بانک مقالات فارسی در مقاله ای به همین نام

مصدق، مسلمان سکولار!


آقای سعید حجاریان


چه اصراری به توجیه و تبین تفکر مصدق برای ما وجود دارد؟
آیا تفکرات و دید سیاسی مصدق را که در زمان خودش مطرح بود (اگر بود) با تیز بینی جوان امروز ایرانی قابل قیاس میدانید؟ که میخواهید برای ملت مثال از تفکرات مصدق بیاورید؟
ای کاش حتی میشد تفکر مصدق را مستند به وبلاگی از خود آن مرحوم ! ویا کتابی نوشته شده در سایه ی امنیت آزاد و رها بودن از معذورات ایشان جهت تفسیر و الگو سازی بیان میکردید.


در واقع آیا از کردار مردی که در آن واحد باید با دهها دشمن حقیقی و ماهوی بجنگد میتوان اندیشه اش را استحصال کرد؟

هر کس در هر دوره ی یک قدم اندیشه ی اجتماع ایرانیان را جلو ببرد وام دارش هستیم
آقای مصدق آقای مطهری آقای خمینی آقای بازرگان آقای بنی صدر آقای خاتمی جنابعالی هر کدام اندکی ما را جلو برانید تا آخر عمر ما را مدیون خود کردید و نیازی نیست که همواره از خود و قدما انتظار تبلور اندیشه های معجزه آسا داشته باشیم.


براستی هر نکته ای در عصر خود میتواند مترقیانه و حتی پیامبر گونه باشد ولی در عصر دیگر واپسگرایانه باشد و همانطور که فرمودید اساسا اجتهاد هم همین معنی را می دهد یعنی شرایط زمانی را موثر در تببین ضرورتها و تعیین راهکارها دانستن.


نه خدای نکرده جهت تسخیف اما استدعا دارم نوشته ی تان را در این بخش دوباره بخوانید:


------------------------------
مصدق چگونه مسلمی بود؟ من برای پاسخ دادن به این سئوال، پرسش دیگری را مطرح می کنم و آن این است که آیا می توان هم لائیک (۲) بود و هم مسلم؟ آیا می توان هم سکولار بود و هم مسلم؟ «سکولار مسلم» چگونه ترکیبی است و چه معنایی دارد؟به نظر من «سکولار مسلم» کسی است که عرصه سیاست را از سپهر دین جدا می کند. دین را متعلق به حوزهء خصوصی می داند و سیاست را از آن سپهر همگانی می شمارد. سیاست در چنین نگاهی به عرف عام می پردازد و دین به عرف خاص در سیاست خرد جمعی تصمیم می گیرد و در دین خرد شخصی.دین، شرع است و شرع عرف خاص اما سیاست عرف عام است. مصدق این چنین اعتقادی داشت و در نتیجه «سکولار مسلم» بود یعنی هم مسلم بود هم سکولار.همچنان که مرحوم بازرگان هم در اواخر عمر (هنگامی که خطابهء «خدا و آخرت، هدف بعثت انبیا» را ایراد کرد) «سکولار مسلم» بود. یعنی در حوزهء خصوصی مسلم بود و در حوزهء عمومی سکولار..............

.و در ادامه .........

.......مسلم سکولار با روشنفکر دینی هم تفاوت می کند چرا که روشنفکر دینی می کوشد جامعه و سیاست را دینی کند اما مسلم سکولار چنین تلاشی را در دستور کار ندارد. بازرگان اول روشنفکر دینی بود اما سرانجام مسلم سکولار شد در حالی که مصدق از اول مسلم سکولار بود. مسلم سکولار در واقع تلاش می کند «برای این که سکولار نشویم، سکولار شود.»در این جمله سکولار اول و سکولار دوم تفاوت دارند.سکولاریسم در معنا و واژه اول خود همان گیتیانه شدن است اما سکولاریسم در معنا و واژه دوم «افتراق ساختاری بین نهاد دین و نهاد دولت» را مورد توجه قرار می دهد.بنابراین بهتر است این جمله را این گونه بنویسم که: «برای این که قدسیت زدایی از دین صورت نگیرد باید میان نهاد دین و نهاد دولت افتراقی ساختاری صورت گیرد».--------------------


جناب حجاریان


سکولاریسم یا خرد گرائی به گمان من احتیاجی به رجوع به کردار و گفتار گذشتگان جهت تببین کارکرد و مصادیقش ندارد!


بخصوص سکولاریسم را از اسارت در تقدس بزرگان ملی ما معاف کنید ! چرا که سکولاریسم یا دنیا گرائی دقیقن همین تقدس زدائی از چنین مراجعی است تا عقل بتواند با خرد گرائی حاصله از آن بدون هیچ تعصبی صلاح کار را تعیین کند.


سکولاریسم یعنی بدون بندهای نگاه متعصبانه و محدودیتهای نگاه قدسی به راهکارها اندیشیدن و صلاح کاری یا حکمی یا روشی را تشخیص دادن و بدون هیچ چهارچوبی بجز عقل به اجرا در آوردن


حتی اگر این عمل التزام ما باشد به محدود کردن عملی دیگر در چهارچوب سنت و یا محرمات دیانتی.


به عبارتی دیگر هیچ تناقضی در تفکر خردگرای ما ایجاد نخواهد شد اگر استدلالی تمامن سکولار ، ما را موظف کند به ایجاد قید ، چهارچوب و یا تقدسی که مصلحت بالاتری ما را مجاب به رعایت آن کرده است!


و البته


هیچ تعصبی به جدائی دین از سیاست نخواهد بود ، اگر مصلحت در ایدئولوژیک کردن سیاست کشور، بنا بر ضرورتی عقلانی باشد!




۱۳۸۹/۰۵/۲۶

عبداللعیم کسوف

من سالها فقه خونده بودم


و سالها در زمینه ی اختراع "یک چیزی توی" اسلام تلاش و مجاهدت کردم اما اشتباه من آن بود که برای به چالش کشیدن اندیشه های ذاله نگاه طلبکی ام را از کتابخانه ی اصلی حوزه (که همان هم یکی از علما نظر به حرام بودن بعضی از کتبش داشت ) فراتر افکندم.


تحصیلات غربی و گرفتن حکم های دنیوی دانشهای فنا پذیر تا مقطع دکترا عملن مرا در مسیرسیه روزی و بی بازگشت تباهی به اصطلاح روشنفکری در غلطانید!

اکنون که منطق اندیشه های سکولاریستی و فلسفه ی غرب را فهمیدم دیگر توان درک اندیشه های ناب نبوی از وجودم رخت بربسته و هر چه تلاش میکنم بین انحرافات تازه آموخته ام با انوار الاهی قدسی علمای اعظام پیوندی ایجاد کنم جز آنکه بیشتر مضحکه ی خاص عام شوم و از هر دو جناح مطرود شوم حاصلی ندارم.
شما بگوئید چه باید بکنم؟
عبداللعیم کسوف

۱۳۸۹/۰۵/۰۵

آیت السکول اعظم!!!



سئوال:
شما چرا از این شاخه به آن شاخه میپرید اگر میخواهید سکولاریسم را تبلیغ کنید دیگر چرا اینقدر از موضوعات دیگر مانند مسائل زنان یا جنسیت و یا تاریخ ایران صحبت میکنید؟

جواب:
من چه دینی به سکولاریسم دارم؟

من نه ثقه السکولارم و نه آیت السکول اعظم!!!

اگر انسان سکولارم چون افکارم با اندیشه های سکولاری نزدیک است و هر زمان که بدانم رستگاریم در بهائی بودن است نه تنها دنبال سکولاریزه کردن ابعاد زندگی خود نخواهم بود بلکه تا محکوم شدن در دادگاه انقلاب به جرم ارتداد و تبلیغ ادیان ذاله در ترویج آئین الاهی (مثلن !) بهائیت خواهم کوشید.

اکنون هم دغدغه ی من آینده ی کشورم است .

نه که فکر کنم من میتوانم چیزی را تغییر دهم اما معتقد به رسالت روشنفکر در ترویج اندیشه هایش هستم.

اکنون هم جنسیت ، اخلاق ، هویت فردی ،دینی و ملی که از مهمترین موضوعات غالب بر زندگی تمام انسانهاست در کشور ما بشدت مغفول مانده و نمیتوان از جامعه ای پویا و بالنده سخن گفت مگر تمام ارکان حیاتی آن مانند مذهب ، فرهنگ ، آگاهی و البته اشراف ملت به فطرت خویش بدرستی رشد یابد موضوعاتی که شاکله ی هویتی و اخلاقی جامعه را تشکیل میدهند بسیار مهمتر از نظام حکومتی کشور است و ما به سطح متکامل تری از حکومت نخواهیم رسید مگر بنیانهای هویت دینی، ملی و اخلاقی خود را مستحکم کنیم.


تا آن زمان بدون تردید امیدی برای جایگرینی حکومتی شایسته تر از ولایت فقیه متصور نخواهد بود..

۱۳۸۹/۰۴/۲۸

سکولارهای بدتر از اصول گراها


در سایتی که بحث حکومت سکولاریستی بود شخصی چنین کامنتی گذاشته بود:




آقا نيما پس کي وقت ما ميرسه از حکومت سکلاور حرف بزنيم به نضر شما کي کجا امثال شما اجازه ميدن از لغو سنگسار اعدام نبودن حجاب اجباري ور داشتن ازداوج کودک کي اجازه داريم بگيم مذهب نبايد رسمي باشه ما که هر وفت خواستيم حرف بزنيم امثال شما زدن توي دهن ما

من ذیل کامنت ایشان چنین نوشتم: (احتمال تعمدی بودن به قصد تسخیف به جای خود)
نه که فکر کنید که مثل اغلب سوء استفاده کنندگان ایدئولوژی و مثلن مانند اغلب آیت الله ها با انتخاب نام ثقه السکولاری “انسان سکولار” تفکر سکولاریستی را در انحصار خود میدانم و هر آنکه روایتی مغایر با روایت من از آن بکند کافر حربی قلمداد میکنم .
اما من با تفکری کاملن سکولاریستی (عقلانی) اسلام و کلن دین داری را الزامن مغایر با نگرش سکولاریستی (عقلانی) نسبت به مصلحت سیاسی و اجتماعی خود ندانسته و بطور کلی نگران سوءاستفاده ی مغرضان از اظهار نظرهای احساسی و هیجانی جوانان مان میباشم

۱۳۸۹/۰۴/۲۵

وجدان اخلاقی


# کامنتهایم
# التزامات عملی دین ، اعتقادات بنیادی مذهبی و اخلاقیات سکولاریستی




دوست عزیز من احترامی زیادی برای مومنین متعهد به التزامات عملی دینشون قائلم اما ارتباطی بین مثال شما و مورد مثل نمیبینم.
تعهد به التزامات دینی یعنی محکم چنگ زدن به ریسمان الاهی و ترک آن رها کردن خود در فضائی است که وای بر کسی که به باور منتهی نشدن آن به قعر جهنم خود را در آن رها کند و باورش غلط باشد و ترمز رحمت الاهی هم شامل حالش نشود.


منکه چنان زندگی کردم که در هر حال دلم به فضلش گرم است و چنان به روسفیدی خودم با همه ی گناهکاریم ایمان پیدا کردم که مطمئنم دلش نمی آید مرا از کرمش ناامید کند.


امیدوارم اگر به این ترفند نیاز پیدا شد موثر باشد .


حداقل میدانم از ترس مجازات و به طمع پاداش نبوده که اعمالم را تنظیم میکردم.
فقط به امانتی که در دستم سپرده بوده فکر میکردم و بس.
و او را محتاج تملق به خودش ندیدم.


بحثی هم مطلقن در درستی و نادرستی باورم ندارم.
فقط خواستم ابراز وجودی کرده باشم که ما هم اینیم همین !

۱۳۸۹/۰۴/۰۷

آیا “مسلمان سکولار” ممکن است؟


# سکولاریسم
# ریفرم اسلامی

من اعتقاد دارم که سکولار بودن حکومت از ضروریات انکار نا پذیر زندگی مدرن و سرنوشت محتوم تمام دولتهاست ولی به نظر میرسد که اگر هر چه زودتر علمای اسلامی فکری برای انجام اصلاحاتی در اسلام نکنند عنقریب بین سکولاریسم و اسلام نبردی سخت برای مسلط شدن به چهار چوب ساختار حکومت در ایران در خواهد گرفت / فعلن که اسلام حاکم مطلق است.

متن زیر بر خلاف نظر فوق با استدلالهائی انجام ترکیب فوق یعنی ایجاد حکومتی سکولار بر مردمی کاملن مقید به انجام فرایض دینی شان که اسلام باشد ممکن میداند.
به نظر من اصول گفته شده قابل مناقشه و خود عامل بحث و جدل و دستاویزی برای تفسیر به رای حاکمان و ایجاد یک ایدئولوژی جدید جهت تفسیر این اصول در دل حکومت تا دیروز سکولار فرضی و امروز صاحب آئین ویژه ی تشریح شده خواهد شد.


مقاله زیر از وبسایت  جنبش راه سبز (جرس) درج گردیده

آیا “مسلمان سکولار” ممکن است؟
۱. پرسش اصلی من در این نوشتار این است:

آیا مسلمانی و سکولاریسم با یکدیگر قابل جمع است؟ آیا فرد می تواند هم مسلمان باشد و هم به نحو سازگاری به اقتضائات سکولاریسم پایبند باشد؟

۱۳۸۹/۰۴/۰۲

سکولاریسم و ریفرم اسلامی


# کامنتهایم
# سکولاریسم


برای :بحران سکولاریسم در ایران

 پرسش من این است: در شرایط حاضر وظیفه سکولارها چیست؟


دوست من وظیفه ی تمام روشنفکران و بخصوص روشنفکران سکولار آکاهی دادن به مردم است .
و این مهم نه به معنای تبلیغ سکولاریسم است چرا که در حال حاضر یک سکولار دموکرات بودن جمع اضداد است.
اگر شما بخواهید در این مملکت لیبرال باشید باید به خواست اکثریت گردن دهید و اکثریت هم از روحانیت خط میگیرند و روحانیت نیز مجبور به رعایت قوانین اسلامی هستند و قوانین اسلامی هم سکولار نیستند بلکه در حوزه های اجتماعی هم دستورات صریح دارند .
از آنجا که حتی امروز از پاره ای از این دستورات چشم پوشی میشود پس باید اصلاحاتی در کلیت نگاه ما به قرآن و تعالیم اسلام بر مبنای عقل انجام شود و جالب اینجاست که ما شیعیان ابزار آنرا داریم.
اجتهاد !