در چهارچوب جمجمه

حقیقت نیازمند انتقاد است ، نه ستایش - نیچه
‏نمایش پست‌ها با برچسب دمکراسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دمکراسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱/۰۵/۱۲

سرنوشت خود را خود می‌سازیم



ا.خراباتی
مصدق را یک قهرمان ملی میدانند اما وی یک بازنده‌ی بزرگ بود.
بازنده‌ای که چنانکه جواهر لعل نهرو به وی تذکر داد پلهای موفقیت را با کمک دوستانی پیمود که زمانی که الزاما باید از اوج پائین می‌آمد آنها را در کنار خود نداشت و با سر سقوط کرد.
لجبازی مصدق در نرسیدن به یک تفاهم معقول با انگلستان و به وقوع پیوستن کودتای 28 مرداد که تنها راه برون رفت از بن بست روی آمده بود تاثیر بسیار بدی برروی ایرانیان گذاشت.

بعد از 28 مرداد بود که فضای فعالیتهای سیاسی و مشارکت مدنی مردم در تعیین سرنوشت خود تا به امروز در ایران نابود گردید و مردم ایران به کاباره‌ها و سر در لاک خود فرو کردن روی آوردند و دلارهای نفتی و پادشاه دلسوز هم آنها را بیش از بیش به این سمت سوق داد که در خانه بشینند و انتظار داشته باشند دولتمردان ایشان برایشان همه کار بکنند و ایشان جز ناله کردن و همواره نق زدن کاری نکنند.

اواخر حکومت شاه مجددا داشت شوراهای محل و انجمنها شکل می‌گرفت که انقلاب ایران ضربه‌ی بعدی را به مشارکت مدنی وارد نمود.

مردم که خود می‌دانستند آنچه رویداد به هیچ عنوان خواست آنها نبوده حیرت زده فقط شاهد اتفاقاتی بودند که با دستهائی نامرئی در حال شکل گرفتن بود و بیش از پیش متقاعد شدند که اراده‌ی آنها هیچ تاثیری در سرنوشتشان ندارد.

اما آن دستهای نامرئی یک کار مخرب بزرگتری هم کردند.
مردم را متقاعد کردند که اینهمه بدی و سیاهی حاصل از اراده‌ی آخوندهاست و این روحانیون و شخصیت موهومی به نام جمهوری اسلامی است که تمام این کارها را می‌کند.

بنابراین این عبارت در فرهنگ مردم چنان متداول شد که گوئی جمهوری اسلامی یک شخص خاص و فردی دیکتاتور می‌باشد.

جنایات جمهوری اسلامی
جمهوری اسلامی کشت
این جمهوری اسلامی جنایتکار
باید جمهوری اسلامی برود
جمهوری اسلامی نمی‌گذارد
جمهوری اسلامی .....

و عبارتهائی اینچنینی در فکر و روح مردم رسوب کرد.

از طرفی آن دستهای پنهان هر کاری که توانستند کردند که مردم را از جمهوری اسلامی بیزار کنند.

حجاب اجباری را تحمیل کردند.
جوانان را مورد آزار قرار دادند.
روزنامه‌ها و مطبوعات را توقیف کردند.
اینترنت را فیلتر کردند و بطور کلی مردم را از دسترسی به اینترنت محروم کردند.
ماهواره‌ها را جمع‌آوری کردند و پارازیت انداختند.
صحت انتخابات را زیر سئوال بردند و خلاصه هر کاری کردند که مردم هر چه بیشتر ناامید و سرخورده شوند.
حال دیگر مکانیزم نفرت زائی خودکار گردید.
هر کس در هر سمتی بود حتی در بالاترین پستها در این نفرت با سایر مردم شریک بود.
اگر کسی برنامه ساز تلویزیون و یا رئیس بانک و یا حتی راننده‌ی تاکسی بود هر چقدر که می‌توانست تلاش می‌کرد که در کار مردم کارشکنی کند و نفرت انگیز و ناراحت کننده عمل کند

چرا که کاسه کوزه آخر سر جمهوری اسلامی شکسته می‌شد و او می‌توانست انتقام خود را از این جمهوری اسلامی پلید بگیرد.

اگر کسی برنامه ساز بود تا جائی که می‌توانست در چاپلوسی و تملق و بطور کلی نفرت انگیز ساختن برنامه‌ی خود اغراق می‌کرد.
و یا اگر رئیس بانک بود تا جائی که می‌توانست کار مردم را به دست انداز می‌انداخت و یا اگر راننده‌ی تاکسی بود تا جائی که می‌توانست کرایه‌ی بیشتری می‌گرفت و در دل خوشحال بود که بازخورد عمل وی ایجاد نفرت بیشتر از جمهوری اسلامی بود.

و چنان مردم از کشور و حکومت خود بیگانه شده بودند که اپوزسیونهای خارج کشور به مردم توصیه می‌کردند تا جائی که می‌توانید آشغال در خیابان بریزید!!!

اما واقعیت اینست که چیزی به نام جمهوری اسلامی وجود خارجی ندارد.

جمهوری اسلامی فقط یک پسوند ساده است

پسوندی که در قبل از نام ایران می‌آید تا نوع حکومت ایران را تعریف کند.

جمهوری اسلامی ایران یعنی کشور ایران با قانون اساسی موجود آن که 98 درصد مردم به آن رای مثبت داده‌اند و در ذات این قانون اساسی مشکل حاد و پیچیده‌ای ندارد.

و آنچه در کشور اتفاق می‌افتد فقط حاصل و برایند رفتار و تفکر تک تک ماست و بس
تا زمانی که تک تک ما از کشور مهاجرت کنیم و یا تسلیم و مقهور وضع موجود باشیم در به همین پاشنه می‌گردد.
اعتراض و فعالیت ما هم اگر قرار باشد مانند جنبش سیز منبعث از خواست و اراده‌ی همان دستهای پنهان باشد نتیجه‌ای ماننده گذشته خواهد داشت که همان سرخوردگی و ناامیدی طراحی شده است.

اما توده‌ی مردم وقتی می‌توانند به اهداف خود برسند که ضمن اینکه تک تک خود را تغییر دهند با هم همسو و متحد و سازماندهی شده باشند.
و این با کمک احزاب و کار حزبی میسر است.
باید سرخوردگی و تنبلی را از خود دور کرد
انتطارات عبث که دیگران برای ما کاری انجام دهند را بدور ریخت.
و برای رسیدن به آینده‌ی بهتر تلاش کرد و هزینه نمود.
رفاه اجتماعی خواسته‌های مدنی ما و حقوق بحق ما مانند تحصیلات و تندرستی در خوشبختی ما موثر است و باید تک تک ما برایش هزینه کنیم و تلاش نمائیم.
و آن فقط در غالب احزاب شدنی است.
در تمام کشورهای مترقی مردم عضو حزبی هستند به آن کمک مالی میکنند برای آن فعالیت می‌کنند به آن رای میدهند تا آن حزب به نمایندگی آنها تحقیق کند صحبت کنند و با قدرتی که از حمایت مردم بدست می‌آورد حقوق آنها را بگیرد.
کشور ما کشور بسیار ثروتمندی است و واقعا ظلم بزرگی در حق خودمان کرده‌ایم اگر با این مملکت جوان و ثروتمند زندگی شاد و توام با خوشبختی نداشته باشیم و این میسر نخواهد بود مگر اینکه سرنوشت خود را خود بسازیم.

۱۳۹۱/۰۲/۰۷

نظارت خبرگان انتقاد از رهبری



من مدعی تئوری پردازی مکتب سکولاریسم به عنوان یک روشنفکر ایرانی هستم و علاوه بر آن به هیچ عنوان فرد مذهبی نیستم.

در عین حال نظام ولایت فقیه را در حال حاضر و احتمالا تا آینده ای نه چندان نزدیک بهترین سیستم حکومتی برای مردم ایران می دانم.


دلایلش را قبلا در مفالاتی گفته ام اما خیلی خلاصه باید بگویم یک رهبر مادام العمر برای هر کشوری یک موهبت بزرگ است چرا که اگر در راس یک کشور فردی با ثبات نباشد و اگر شخص اول مملکت در یک دوره ی محدود این مقام را داشته باشد و یا بقای حاکمیتش معطوف به رای مردم باشد آنگاه جریانات قدرتمند می توانند او را تحت نفوذ خود در بیاورند و آراء وی را با تبلیغات و جریان سازی تحت تاثیر قرار دهند و قدرت او را به چالش بکشند و طبعا چنین رهبری قدرتی ندارد و قدرت در دست جریانات مافیائی خواهد بود.

چیزی که مطلوب فراماسونری جهانی است تا براحتی دولتها را به اسارت بگیرد.

اما اگر این رهبر تعادل روانیش را از دست داد چه؟
اگر فاسد شد چه؟
اینجاست که مجلس خبرگان وارد عمل خواهد شد و او را عزل خواهد کرد.
آیا مجلس خبرگان می تواند در جزئیات اعمال رهبر تظارت کند و از او بازخواست نماید؟
خیر
قرار نیست مجلس خبرگان بر کشور رهبری کند و رهبر عملا بشود کارپرداز مجلس خبرگان
اگر قرار به این باشد دیگر رهبر به چه کار می آید مجلس خبرگان می شود مجلس سنا و رئیس جمهور اوامر مجلس سنا را انجام می دهد.
مجلس خبرگان باید هر زمان که احساس کرد که صلاحیت رهبر از میان رفته و او صالح نیست او را عزل کند.

حتی اینکه مجلس خبرگان بخواهد اخطار به رهبر بدهد که اگر تو این کار را نکنی عزل خواهی شد نیز غلط است.

اگر رهبر تصمیمی گرفته که از نظر مجلس خبرگان مردود است پس این رهبر فاقد صلاحیت است و باید عزل شود و اگر خبرگان به رهبر بگوید که فلان کارت غلط بوده درستش کن عملکرد خودش را زیر سئوال برده و خواسته اش قابل قبول نخواهد بود.

پس چه کسی باید به عملکرد رهبر نظارت کند و او را نقد کند؟
مردم

انتقاد از رهبر به معنای عدم اطاعت از وی نیست

ما باید یاد بگیریم که از رهبر کشور اطاعت کنیم حتی اگر شدیدترین انتقادات را به وی داشته باشیم

حتی اگر تمام مردم مخالف نظر رهبر باشند باید به جهتی که او دستور می دهد بروند

چون معنای رهبر داشتند این است

۱۳۹۰/۰۷/۲۱

چه می خواهیم؟

# سرمایه داری
# سوسیالیسم
ٌ# کمونیسم
# آخرالزمان




متن زیر فرازهائی است از سخنان ژیژک در جمع اشغال کنندگان وال استریت
 به ترجمه ی علی عبدی 

«آن ها ما را خیال پرداز می نامند. اما خیال پردازانِ واقعی کسانی هستند که فکر می کنند این سیستم می تواند برای مدت نامعلوم به همین شکل ادامه پیدا کند. ما خیال پرداز نیستیم. ما داریم آن ها را از خواب خوش شان که دارد به یک کابوس تبدیل می شود بیدار می کنیم. ما چیزی را نابود نمی کنیم. ما تنها شاهدِ آن هستیم که چه طور سیستم، خودش را نابود می کند. تصویر آشنای کارتون هایمان را به یاد بیاوریم. یک گربه (در کارتون تام و جری) به سر پرتگاه می رسد اما بی حواس به مسیرش ادامه می دهد. بی خیالِ این که زیرش خالی شده است. اما درست آن زمانی که پایین را نگاه می کند و می بیند چیزی زیرش نیست، می اُفتد. این دقیقن همان کاری است که ما داریم این جا انجام می دهیم. ما داریم به سرمایه دارانِ وال استریتی می گوییم آهای! زیر پای تان را نگاه کنید!» 

۱۳۹۰/۰۷/۰۱

باید اجازه داد بگن که پادشاه لخته!

# آزادی بیان 
# حجاب

یک روز دو تا خیاط به شهری وارد شدن و ادعا کردن که میتونن بهترین لباسو بدوزن. پادشاه هم خوشش اومد و اونا رو دعوت کرد تا براش لباس بدوزن. اونا هم گفتن لباسی که میدوزن رو هر آدمی نمیتونه ببینه. باید خیلی آدمخوبی باشه تا بتونه لباسو ببینه. خلاصه همه وزیرا و افراد برجسته میفتن و با وجودی که لباسی نمیدیدن از اون تعریف میکردن تا نگن که اونا آدمای بدی هستن. خود پادشاه هم از ترس اینکه مردم نگن اون آدم بدیه از اون لباس تعریف کرد. روزی رسید که باید لباسو میپوشید. به مناسبت حاضر شدن لباس جدید پادشاه خواست تا مردم هم اون لباسو ببینن. همه مردم با اینکه یه پادشاه لخت رو میدیدن ولی از ترس بد نامی همه تحسین میکردن و هورا میکشیدن و در اون بین فقط یه بچه داد زد و گفت که پادشاه لخته. این باعث شد که کم کم همه مردم با اون بچه همصدا بشن و بگن که پادشاه لخته.


***

از نظر من حجاب عامل خشونت تجاوز طلاق و افسرگی اجتماعی کاهش ارزش زن و افزایش فحشا است 
چیزهائی که همه میدانیم بسیار افزایش یافته و کسی نمی تواند توضیح درستی در مورد آن بدهد

در عوض ادعا میکنند که چون زنها و دخترها بد حجاب هستند این مسائل اتفاق می افتد و برای حل معضل بر تشدید اجبار برای حجاب اصرار دارند

از طرفی حجاب یک خط قرمز بزرگ است چه از نظر مردم و چه حکومت

پس اگر نشود چیزهای مرسوم را بچالش کشید چگونه خطاهایمان را کشف کنیم؟