در چهارچوب جمجمه

حقیقت نیازمند انتقاد است ، نه ستایش - نیچه
‏نمایش پست‌ها با برچسب رهبری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب رهبری. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱/۰۲/۳۰

تذکر به رهبری کار مجلس خبرگان نیست

آیت الله مهدوی کنی درسخنانی مجلس خبرگان را واجد شرایط برای تذکر دادن به رهبری دانسته است.
امری که نمی تواند مورد قبول و منطبق با تعریف رهبری باشد.


قرار نیست مجلس خبرگان بر کشور رهبری کند و رهبر عملا بشود کارپرداز مجلس خبرگان اگر قرار به این باشد دیگر رهبر به چه کار می آید مجلس خبرگان می شود مجلس سنا و رئیس جمهور اوامر مجلس سنا را انجام می دهد.
مجلس خبرگان باید هر زمان که احساس کرد که صلاحیت رهبر از میان رفته و او صالح نیست او را عزل کند.
و اینکه مجلس خبرگان بخواهد اخطار به رهبر بدهد که اگر تو این کار را نکنی عزل خواهی شد نیز غلط است.
اگر رهبر تصمیمی گرفته که از نظر مجلس خبرگان مردود است پس این رهبر فاقد صلاحیت است و باید عزل شود و اگر خبرگان به رهبر بگوید که فلان کار تو غلط بوده درستش کن عملکرد خودش را زیر سئوال برده و خواسته اش قابل قبول نخواهد بود.
این شرایط با توجه به قدرت مجلس خبرگان در عزل رهبری باعث می شود که قدرت رهبر به چالش کشیده شده و عملا قدرت به رئیس مجلس خبرگان منتقل شود.


آنچه ما را متقاعد به پذیرش ولایت فقیه کرده اینست که بدانیم یک نفر هست که می تواند قدرت مخرب روحانیون را کنترل کند.


اگر قرار باشد که روحانیون از طریق مجلس خبرگان کماکان قدرت را در دست داشته باشند محاسن حکومت ولایت فقیه از بین رفته و باعث خواهد شد که ما حمایت خود را از سیستم ولایت فقیه پس بگیریم.


تذکر به رهبر کار نخبگان است و مجلس خبرگان بهتر است خود را اعلم تر از نخبگان مردمی ندانسته و به صرف بودن در مجلس خبرگان فکر نکنند واقعا در تشخیص مصلحت مردم از خبرگی خواصی برخوردار هستند.


خواهشا حد خودتان را رعایت کنید.


فراموشتان نشود که شما هنوز نتونسته اید موضوع فرشتگان سه بال در قران برای ما تبیین کنید.

۱۳۹۱/۰۲/۰۷

نظارت خبرگان انتقاد از رهبری



من مدعی تئوری پردازی مکتب سکولاریسم به عنوان یک روشنفکر ایرانی هستم و علاوه بر آن به هیچ عنوان فرد مذهبی نیستم.

در عین حال نظام ولایت فقیه را در حال حاضر و احتمالا تا آینده ای نه چندان نزدیک بهترین سیستم حکومتی برای مردم ایران می دانم.


دلایلش را قبلا در مفالاتی گفته ام اما خیلی خلاصه باید بگویم یک رهبر مادام العمر برای هر کشوری یک موهبت بزرگ است چرا که اگر در راس یک کشور فردی با ثبات نباشد و اگر شخص اول مملکت در یک دوره ی محدود این مقام را داشته باشد و یا بقای حاکمیتش معطوف به رای مردم باشد آنگاه جریانات قدرتمند می توانند او را تحت نفوذ خود در بیاورند و آراء وی را با تبلیغات و جریان سازی تحت تاثیر قرار دهند و قدرت او را به چالش بکشند و طبعا چنین رهبری قدرتی ندارد و قدرت در دست جریانات مافیائی خواهد بود.

چیزی که مطلوب فراماسونری جهانی است تا براحتی دولتها را به اسارت بگیرد.

اما اگر این رهبر تعادل روانیش را از دست داد چه؟
اگر فاسد شد چه؟
اینجاست که مجلس خبرگان وارد عمل خواهد شد و او را عزل خواهد کرد.
آیا مجلس خبرگان می تواند در جزئیات اعمال رهبر تظارت کند و از او بازخواست نماید؟
خیر
قرار نیست مجلس خبرگان بر کشور رهبری کند و رهبر عملا بشود کارپرداز مجلس خبرگان
اگر قرار به این باشد دیگر رهبر به چه کار می آید مجلس خبرگان می شود مجلس سنا و رئیس جمهور اوامر مجلس سنا را انجام می دهد.
مجلس خبرگان باید هر زمان که احساس کرد که صلاحیت رهبر از میان رفته و او صالح نیست او را عزل کند.

حتی اینکه مجلس خبرگان بخواهد اخطار به رهبر بدهد که اگر تو این کار را نکنی عزل خواهی شد نیز غلط است.

اگر رهبر تصمیمی گرفته که از نظر مجلس خبرگان مردود است پس این رهبر فاقد صلاحیت است و باید عزل شود و اگر خبرگان به رهبر بگوید که فلان کارت غلط بوده درستش کن عملکرد خودش را زیر سئوال برده و خواسته اش قابل قبول نخواهد بود.

پس چه کسی باید به عملکرد رهبر نظارت کند و او را نقد کند؟
مردم

انتقاد از رهبر به معنای عدم اطاعت از وی نیست

ما باید یاد بگیریم که از رهبر کشور اطاعت کنیم حتی اگر شدیدترین انتقادات را به وی داشته باشیم

حتی اگر تمام مردم مخالف نظر رهبر باشند باید به جهتی که او دستور می دهد بروند

چون معنای رهبر داشتند این است

۱۳۹۰/۰۷/۰۵

تعداد کشته شدگان در جنبش سبز


جنبش سبز که نام اپوزسیون دولت ایران بر این اعتراضات بود بر چه اساس استوار بود؟

جنبش سبز اساس بد اخلاقی دو کاندید بازنده ی انتخابات بوجود آمد که نمی خواستند طبق قواعد شرافتمندانه ی دنیای سیاست باخت خود را بپذیرند و به طمع افتادند از بلاهت و نادانی متولیان رژیم و طمع و رندی استعمار گران برای خود نام و جایگاهی بسازند




ایشان با مغلطه و دروغ جنبشی را ساز کردند که خواهید دید چگونه بزرگترین انحراف تاریخ جمهوری اسلامی از مسیر تحولات سازنده ی خود بود و شکست اجتناب ناپذیر آن که به دلیل دروغ بودن و به ناحق بودن این ادعا محتوم بود تکبر و حقانیتی کاذب و نابجا به رژیم داد و مسیر اصلاحات را تا مدتها عقیم نمود

و متاسفانه موتور محرک این جنبش ثروت افسانه ای خانواده ی رفسنجانی بود که با پولی که در اختیار داشتند تلاش می کردند که با ایجاد این آشوبها رهبری را از حمایت از احمدینژاد منصرف کنند و احمدینژاد را تحت فشار بگذارند تا از افشای دزدی های ایشان خودداری کند

و کاملا موفق نیز بودند و دیدیم که رهبری با رفتن به قم با نمایندگان انگلیس در ایران تجدید بیعت نمود

مضحک آنکه بعد از آن رهبران چنبش در خارج ملت را دعوت به اعتراض سکوت کردند و رهبران واقع در ایران به حصر خانگی رفتند


اما قربانیان حوادث مذکور چند نفر بودند؟

در این اعتراضات و مسائل حواشی آن
سی و شش (36)
نفر کشته شدند