در چهارچوب جمجمه

حقیقت نیازمند انتقاد است ، نه ستایش - نیچه
‏نمایش پست‌ها با برچسب پورپیرا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب پورپیرا. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰/۰۸/۰۱

نظریات آقای پورپیرار


1. رئوس مطالب جدید و خلاصه نظریات آقای پورپیرار چیست ؟
اساس نظریات جدید تاریخی آقای ناصر پورپیرار درباره‌ی تاریخ و فرهنگ شرق میانه، در دوره‌ی ما قبل و ما بعد اسلام، بر افشای مطلب به عمد پنهان نگاه داشته شده‌ی قتل عام پوریم و تبعات حاصل از آن قرار دارد. بر اساس این نظریات آن نسل‌کشی برنامه ریزی شده، موجب انهدام کامل تمدن و تجمع مردم ممتاز شرق میانه تا حد امحاء کامل حیات انسانی در حوزه‌ای وسیع شده است که در زیر به فشرده کاملی از آن اشاره می‌شود.

1. منطقه‌ی شرق میانه، شامل محدوده‌ی تقریبی شام تا ایران، حداقل 7 هزار سال تاریخ و قدمت متمدنانه دارد.

2. بنی اسراییل پس از خروج از مصر، در جست و جوی مکان استقرار، به جای آماده سازی زمینه‌های همزیستی مسالمت آمیز، به سبب نژاد و قوم‌پرستی ویژه‌ی یهود، با مقابله‌ی نظامی با بومیان منطقه، چنان‌که شرح‌هایی از آن درگیری‌های سبعانه در تورات نیز آمده است، موجب ایجاد نفرت از آن قوم در میان مردم شرق میانه شده است.

3. سرانجام این تجاوزات متعدد یهود به فلسطینیان و عاموریان و آرامیان و غیره، که اوج آن در تحرکات نظامی زمان حضرت داود دیده می‌شود و شاید هم به تقاضای مردم مغلوب خون‌ریزی‌های وحشیانه‌ی یهود شده است، دو امپراتوری قدرتمند آشور و بابل، چندین بار اورشلیم را مورد تهدید و تخریب قرار دادند و در نهایت، موجب انهدام کامل اورشلیم به وسیله‌ی بخت النصر پادشاه بابل و انتقال اسیران و ثروت یهود به بابل شد.

4. رابی‌ها و سران کنیسه، سال‌ها پس از این شکست کامل، برای آزاد کردن اسیران بلند پایه و سرمایه‌ی کنیسه از اسارت بابل، چنان‌که در تورات به جزییات تشریح شده، موفق به جلب همکاری و موافقت سر کرده‌ی یک قوم وحشی ساکن شمال کوه‌های قفقاز، به نام کورش شدند تا با حمله به بابل موجب رهایی آن اسیران و ثروت یهود شود. همکاری داخلی ستون پنجم و حمایت و هدایت‌های همه جانبه‌ی یهود به اضافه اعمال وحشیانه‌ترین خشونت‌ها، سرانجام موجب پیروزی نهایی کورش در جنگ با بابلیان و سقوط آن تمدن و فرهنگ فوق عالی منطقه‌ی ما شد. در مقابل نیز، به پاس تقدیر از کورش، علاوه بر پاداش‌های مادی فراوان، عنوان «مسیح» نیز، مشرکانه و بدون اذن الهی، به او بخشیده می‌شود و این موضوع، در تورات‌های یک قرن پیش، به وضوح ثبت شده است. اما در میان امت اسلامی و به دلیل ایمان مسلمانان به عیسی ابن مریم به عنوان مسیح واقعی و پیامبر الهی، چنان‌چه در قرآن نیز مندرج است، آنوسیان به خدمت گرفته شدند تا به جای عنوان مسیح، عنوان ذوالقرنین را به مزدور نابودکننده‌ی مادر شهرهای جهان یعنی بابل ببخشند که پیامبری فاقد پیروان و تا حدی ناشناخته بود تا قداست و احترام یهود به کورش جنایت‌کار، به نوعی، به امت اسلامی نیز تسری داده شود.

5. مبارزه‌ی متحدانه‌ی اقوام سراسر منطقه در حمایت از بقایای در حال مقاومت بابلیان، موجب یک سلسله ستیزه‌های پیاپی میان نیزه داران هخامنشی و اقوام متعددی در شرق میانه شد که شرح نسبتا مفصلی از آن، در کتیبه‌ی داریوشی بیستون مسطور است. تجربه این ستیز، سرانجام به بومیان این خطه آموخت که عدم توفیق نظامی آنان در مقابله با آدم‌کشان هخامنشی، وجود ستون پنجم مخفی یهودیان در میان بومیان شرق میانه است، نقشی که هنوز هم با همان سبک، به وسیله‌ی آنوسییان رخنه کرده در میان مسلمین انجام می‌شود. به همین دلیل، چنان‌که باز هم در تورات نیز مضبوط است، مردم منطقه تصمیم می‌گیرند که ابتدا یهودیان جا خوش کرده در میان خویش را، در روزی معین و در تمام نقاط، قتل عام کنند.

۱۳۸۹/۱۱/۰۴

ريچارد فراي

# تاریخ ایران
# مستشرقین
# ایران و ایرانی

راز بزرگ باورهای ما


تاریخ بردگی انسان

دوستان عده‌ای می‌خواهند با مسدود کردن اینترنت نگذارند کوس رسوائیشان زده شود
و
حقیقتی را در ایران دفن کنند

ولی تا دیر نشده باید با رسوا کردن ایشان ایران را نجات دهیم
سر نخ رسوائی امپراتوری ایشان در این سرزمین است
و سالهاست که می‌خواهند این مدارک را از بین ببرند


تلاش‌های ایشان برای تحریف حقایق کاملا  نشان از اهمیت این موضوع در سرنوشت بشر دارد

 حقایق تلخی که جدیدا مکشوف شده را هر چه زودتر بفهمیم بهتر است

رسوائی تاریخ ایران یک موضوع بین‌المللی است نه یک موضوع محلی

خواست ایشان بر اینست که این راز به هر قیمتی باید در ایران دفن شود و اگر لازم شود بخاطر آن هر کاری می‌کنند

همانطور که به بهانه‌ای احمقانه به عراق حمله کردند و تورات‌ها و آثار باستانی موجود در این کشور را از عراق خارج کردند این کار را با ایران هم خواهند کرد



درست است که اندیشه‌ی ابراهیم در زمان خود اندیشه‌ای مترقی و موجب بوجود آمدن اخلاقیات انسان امروز بوده است عقایدی مبنی بر انصاف و نیکوکاری و پرهیز از دزدی و قتل که در زمان خود و در مقابل اقوام وحشی اندیشه‌ای مترقی بود اما به مرور این عقاید وسیله‌ای شد برای تفوق و سیادت عده‌ای بر مردم

و این افراد اندیشه‌ی یهودیان را وسیله‌ی رسیدن به اهداف خود نمودند یهودیانی که بر اثر یک ویژگی خاص سالها تاریخ و اعتقادات بشری را با خود داشتند.

این ویژگی مهم که باعث شد کسانی که به جهانبینی دیگری اعتقاد داشتند نتوانند در مواقع برتری بر این قوم آنها را نابود کنند این ویژگی خاص یهودیان بوده که صفت یهودی بودن از مادر به ارث برسد نه از پدر

این ویژگی استثنائی ریشه در اختلاف بین سارا و هاجر دو زن ابراهیم دارد سارا که از قوم ممتاز تری بود به هاجر که کنیزی مصری بود و فرزندش اسمائیل  حسادت می‌کرد تا جائی که ابرهیم را مجبور کرد اسمائیل و هاجر را به صحرای عربستان برده و آنها را ترک کند.

 معبدی که ابراهیم برای خدا درست کرد شد قبله‌ی فرزندان اسمائیل و فرزندان اسحاق (فرزند دیگر ابراهیم از سارا) همواره تلاش داشتند که خود را از فرزندان کسی که مطرود بود یعنی اسمائیل جدا ببینند و خود را  انسان‌های برتری می‌دیدند همان طور که مادرشان همواره در گوش ایشان می‌خواند که شما چون از من هستید برترید و فرزندان هاجر موجودات پستی هستند

پس رسم بر این شد که ملاک برتر بودن منتسب بودن به رحم برتر باشد و نطفه‌ی پدر نسب فرزند را تعیین نکند

همین رسم ایجاد شده بر اثر یک اختلاف ساده موجب شد که این قوم بتوانند خود را از تمام گردنه های تاریخ سالم عبور دهند



پورپیرا چه می‌گوید II

# تاریخ ایران
# پورپیرا


ما ایرانیان چنان دروغ به خوردمان دادند که تار و پود ما شده دروغ دروغ دروغ


و چون کودکانی که سکه‌ی آنها را از چنگش در می‌آورند و به جای آن یک خروس قندی می دهند سالها با انحراف تاریخ ما سرمان را کلاه می‌گذارند و اشیاء بسیار ارزشمند تاریخی ما را به یغما می‌برند و به جای آن تخت جمشیدهای نیمه کاره را بازسازی می‌کنند و ما را چنان ااز خود غافل می‌کنند که وقتی هم شخصی پیدا می‌شود که می‌گوید ای مردم بی خبر کجای کارید که داستان نه آنگونه است که می‌دانید سر شما را بد کلاهی گذاشته‌اند از فرط بلاهت و حماقت لجوجانه اصرار داریم که بگذار در خواب بمانم بگذار که من همین طور در خفت خواری در گرفتاری باشم اما نمی‌خواهم چشمانم را باز کنم و بفهمم چرا با این همه منابع این قدر گرفتارم


نمی‌خواهم بفهمم چرا این بلاها را سر من می‌آورند نمی‌خواهم بفهمم که می‌خواهند به کشور من حمله کنند تا تاریخ مرا که رسوائی آنهاست به یغما ببرند


نمی‌خواهم بفهمم که چرا آرزوی من شده اینکه دشمن به کشورم حمله کند


کلاهی که سر مردم خاورمیانه و بخصوص ایرانی‌ها گذاشته شده از توصیف برون است و اگر در بجنبیم برای سر پوش گذاشتن به این رسوائی ایران را بمباران خواهند کرد که این موضوعات در هیاهوی جنجال‌ها گم شود تا کسی نفهمد چگونه بر اساس داستانهای الواح گلی پیشینیان ما کتاب‌های مقدس مردم را نوشتند و ایشان را به بردگی گماردند با ادعای اینکه خدا در دنیائی دیگر جبران بدبختی ایشان را خواهد کرد


بیدار شوید بیدار شوید هیچ بعید نیست چون این اسرار یک گوشه‌ی حکومت ما را هم لرزان خواهد کرد حکام ما هم تن به این دروغ بدهند


امید که بفهمند صلاح همه در حقیقت است و بس و ایشان هم ناخواسته آلت دست دشمن شدند و بفهمند ظلمی بزرگتر از مخفی کردن حقیقت از مردم نیست



اما نمی‌توان به ایشان امید داشت و باید تا ارتباطی با جهان باقی است


دنیا را از این راز مهم آگاه کنیم



^^^^^^^^^^^^^^^^
من نه پورپیرا می شناسم و نه حتی کوچکترین کامنتی برای ایشان داده یا گرفته ام 

اساسا از بغض و عقده‌ای که در وبلاگ‌های ایشان از سوی اقوام غیر پارس
عامل ناسزا گوئی و نفرت پراکنی است  متاسف هستم

اما حرف حق هر چه تلخ باشد باید دانست که اگر چشم بر آن ببندیم خودمان را به تباهی کشانده‌ایم

من تمام مطالب زیر را با ذهنی کاملا باز و رها از بغض‌ها و کینه‌ها درست و صحیح یافته‌ام


×××××××××××××××××××××

مروری بر فحوای مجلدات هشت گانۀ « تأملی در بنیان تاریخ ایران » 
نویسنده ناشناس
به سال 1379 ه . ش ، اولین جلد از مجموعه آثار هشت گانه ای با عنوان « تأملی در بنیان تاریخ ایران » ، به قلم آقای ناصر پورپیرار ، در کتابفروشی ها خودنمائی کرد که تاریخ ایران و شرق میانه و حتی جهان را از آن دیدگاه متعارف و کلیشه ای نمی دید و از منظری دیگر بدان می نگریست . برآورندۀ کتب موصوف ، پیرامون ظهور هخامنشیان و شخص کورش و دیگر اجزاء آن سلسله ، سخنی دیگر می گفت ؛ اثبات کرد که تخت جمشید بنائی ساخته نشده و به اتمام نرسیده بوده است ؛ آشکار نمود که کتیبه های منتسب به پادشاهان اصطلاحاً ساسانی ، در اضلاع و جبال فارس ، نوکنده اند ؛ بنی امیه را به شکلی دیگر تعریف کرد ؛ شیعه را به لونی دیگر دید ؛ غدیر را به قامتی متفاوت تفسیر نمود ؛ کشتار و قتل عام انسانی « پوریم » ، در 2500 سال پیش ، توسط یهودیان ، که به سبب آن ایران به درازای 22 - 20 قرن ، دیگر ایران نشد و نبود را پیش کشید و علل العلل عقب ماندگی شرق میانۀ نامدار معرفی کرد ؛ سر اندر کار کاروانسراها و حمام ها و پل ها و مدارس و مساجد و مصلاها و ... گذاشت و اثبات کرد که عمدۀ ایشان ، 1000 سال با طلوع اسلام فاصله دارند و عملاً اگر به دارائی های موجود بنگریم ؛ توشۀ اندکی از دوران ماقبل از اصطلاحاً صفویه در ایران می توانیم برچینیم و ... . 

۱۳۸۹/۱۰/۲۹

با گرد آفرید

# تاریخ ایران
# پورپیرا
# گرد آفرید

گرد آفرید عزیز عزم خود را جزم نموده تا با مباحثه‌ای همه جانبه‌ هجمه‌ای که استاد پورپیرا به تاریخ این مرز و بوم کرده دفع کرده و یک تنه کاری را که بزرگان تاریخ این کشور در آن درمانده‌اند به سامان رسانده و به جای ناسزا با منطق و استدلال مشت محکمی بر دهان یاوه گویان زده و جمعی را از نگرانی بدر آورد!

من به شخصه از این اعتماد به نفس ایشان تقدیر کرده و تلاش می‌کنم این حمله‌ی موشکی را تا زمانی که کلاهک موشک‌ها منطق باشد نه مغلطه پاسخ گویم. والبته این مباحثه را طبق خواست ایشان "موشک جواب موشک تلقی نمی‌کنم"

شروع این بحث را در اینجا خواهید دید رستم‌های پوشالی


انسان سکولار گفت:

دوست خوبم






با کمال احترام من معتقدم شما هم مانند تمام کسانی که فقط ناسزا در جواب استدلال‌های ایشان ارائه می‌دهند حتی یک صفحه از مطالب ایشان را نخوانده‌اید

اما من نمی‌خواهم این زحمت را به خود هموار کنیدشما اگر واقعا اعتقاد دارید که: "در گذشته نباید زندگی کنیم اما باید گذشته وتاریخمان را حفظ کنیم وبه درستی بشناسیم تا با توشه ای پر راه آینده را پی گیریم" و ادعای شما در اینکه می‌گوئید :" من خیلی سعی کردم بی طرف فکر کنم. هم نظرات پورپیرار را خواندم و هم نظرات مخالفان" صادقانه است پورپیرا را فراموش کرده و این سئوالات را پاسخ گوئید بدون اینکه اهمیتی بدهید پرسشگر اسمش چیست و چه سوابقی دارد



سئوال اول



(در اصالت شاهنامه)

اگر شاهنامه نوشته‌ی تحریر شده در هزار سال پیش می باشد

1- چگونه قبل از اینکه خط عربی کامل شده باشد و اساسا نقطه داشته باشد و حروف آن کامل شده باشد فردوسی با یک زبان دیگر (فارسی) با چهار حرف اضافه (گ.پ.چ.ژ) دیوان اشعارش را نوشته

آیا معجزه‌ای او را از مسیر تکامل خط عربی جلوتر انداخته؟

2- حال ایشان این دیوان طویل را بر روی چه متریالی و با چه وسیله‌ای و با چه جوهری نوشته است؟

آیا با خودکار بیک بر روی یک دفتر دویست برگ نوشته یا با یک قلم نی و جوهر پست انار روی صدها پوست آهو دباغی شده؟

3- چگونه فردوسی هزار سال پیش چنین کتابتی می کند ولی تا کنون ما هیچ نوشتاری چه روی پوست چه روی استخوان و چه روی هر چیزی غیر از لوح گلی و سنگ با قدمتی بیش از پانصد سال جز پاره نوشته‌های قران نیافته‌ایم؟

سئوال دوم

محوری ترین ادعای پورپیرا مبتنی بر رخداد پوریم است

۱۳۸۹/۱۰/۲۲

پورپیرا چه می‌گوید؟ I


# تاریخ ایران
# پورپیرا
# پوریم
# مساجد ایران
# اسلام و ایران
#  الگوی اسلامی و ایرانی پیشرفت


در این سری مقالات ادعاهای استاد ناصر پورپیرا را بدون حاشیه‌ها و انحرافاتی که ایشان گرفتار آن شده‌اند مطرح می‌کنم چرا که این حقیقت که عده‌ای ترک و کرد و عرب ایرانی عمری تحقیر غیر منصفانه‌ی متحمل شده از ایرانیان به اصطلاح فارس را با تمسخر تاریخ مجعول ما و با سوء استفاده از نتیجه‌ی تحقیقات ایشان می‌خواهند تسکین دهند نباید عامل غفلت ما از حقیقت شود چرا که به جز حق‌جوئی بی اطلاعی از اصل تاریخ موجب عدم درک صحیح ما از رویدادهای پیرامون خودمان خواهد گردید.

از طرفی لحن استاد به دلیل عمق فاجعه لاجرم طنز تلخی دارد که شایسته‌ی نگاه علمی نیست و باید از اصل کلام ایشان پالایش شود تا بهتر بتوان ادعای ایشان را بررسی کرد.

اما شاید کل ادعای ایشان را در این چهار فراز بیان کرد


1- از آن جا که وسعت نسل کشی یهودیان، در ماجرای پلید پوریم، سرزمین ایران راکاملا از سکنه خالی کرده بود، پس از ظهور اسلام، این سرزمین با ورود مهاجرینی از تمام همسایگان و از همه سو، به تدریج دارای کلنی های کوچک انسانی شد که کم ترین پیوند بومی با ایران کهن نداشتند و از مراتب و مناسک و فرهنگ و زبان و پوشش و باورهای پیشین سرزمین های اصلی خویش پیروی کرده اند. 

در این جا عمده ترین سئوال هویت شناسانه می پرسد

کدام یک از مجموعه های زیستی پراکنده در سراسر ایران، در موقعیت های نخستین و کنونی و به چه دلیل و نشانه و تشابه، دنباله ی بومیان ایران کهن اند و چه همخوانی ماهوی در تولید و فرهنگ، میان ساکنان پس از اسلام و اقوام ماقبل پوریم وجود دارد؟

2 - رشد کمی و کیفی این مهاجر نشینان، تا حدودی که با شرایط و فرامین و فرمول های شهر نشینی منطبق شوند و زیر بنای ضرور برای تجمع در مقیاس تولد یک شهر را در جغرافیای متنوع هر منطقه فراهم آورند، نیازمند گذشت قرن ها بوده است.

اثبات تعلق این کلنی نشینان به دین اسلام، از آن که با تردید های موجهی، جز در خوزستان در هیچ حوزه ی دیگری مساجد اولیه و ابتدایی و خشتی را نیافته ایم، مستندات لازم را ندارد و منطقا نیز پذیرفتنی نیست، زیرا طبیعتا کلنی های تبلیغی مسلمین، برای انتقال مفاهیم قرآن به این همه تجمع غیر همگون و با زبان ها و دیگر ظرایف گونه گون، در زمنان اندک موفقیتی نداشته اند.

مورخ می پرسد در حوزه هایی که یک مسجد کوچک محلی نیافته ایم، ظهور و وجود این همه مفسر و مورخ و فتوح و سیره نویس مسلط به فرهنگ اسلامی و انبوهی کارشناس آگاه از همه چیز ایران پیش از اسلام، که ابن ندیم بر می شمارد، چه گونه قابل پذیرش است؟



3- از آن که در تابلوهای کنونی پذیرفته شده نیز، قدیم ترین مسجد جامع بنا شده در حوزه ی جغرافیایی کنونی ایران، متعلق به قرن چهارم و پنجم هجری است، پس با در نظر گرفتن زمان لازم برای بنای مسجدی بزرگ، اثبات وجود یک شهر مسلمان نشین، که در حد نیاز به مسجد جامع رشد کرده باشد، پیش از آغاز قرن پنجم ممکن نیست، چنان که بقایای یک بنای اشرافی غیر حکومتی و غیر مذهبی را، که نشان از تورم و انباشت ثروت و پدید آمدن قشر برگزیده ای که تظاهر به تمول کند، تا حوالی صفویه، یعنی قرن دهم و یازدهم هجری، در سراسر ایران نیافته ایم. 



مورخ می پرسد اگر ایران دوران نخست اسلامی را بازساخته ی پس از برش ویرانگر و بنیان بر افکن پوریم نیانگاریم، آن گاه چه عاملی، اقوامی هفت هزار ساله را، از معرفی حتی یک خانواده ثروتمند که بقایایی از علاقه مندی های خود باقی گذارده باشد، عاجز کرده است؟


4- و مهم تر از همه این که اگر زبان رسمی و اجباری کنونی، موسوم به فارسی، از الفبای عرب بهره می برد، که رسوخ فرهنگ و توانایی نگارش آن، چنان که نمونه های به جا مانده و اطلاعات کنونی القا می کند، در قرون میانی اسلام محرز و مسلم است و نمی تواند نمونه ی پیش از اسلام داشته باشد، پس زبانی می شود فاقد بنیان های تاریخی بومی و کهن، زیرا پیوند تمام اجزاء آن، با توانایی های زبان عرب، در لغت و دستور بیان و حرف نگاری، خود تدارک پس از اسلام و پس از گذشت قرون متوالی اسلامی آن را غیر قابل مجامله می کند.

پرسش بزرگ در این ورودیه چنین طرح می شود که مهاجران به نوارهای تجمع اطراف ایران، هر یک با چه زبانی سخن می گفته و با چه خطی می نوشته اند؟

................................


ایشان در پاسخ این سئوال مدعی هستند که تمام ملیت و اسلام موجود در ایران ناشی از تلقینات و جعلیات یهودیان است

اگر سخن ایشان را درست بپنداریم که تا کنون حتی در یک مورد ردیه‌ای منطقی بر نظرات ایشان نیافته‌ام

پس براستی چه داستان خنده‌داری می‌شود الگوی اسلامی و ایرانی پیشرفت حاصل از یک ملیت و مکتب سراسر یهودی ساز موضوعی که امروزه بحث روز است و مرا بشدت نگران خود کرده و نیمی از دلیل تمرکز من روی این موضوع بدین دلیل است


.

۱۳۸۹/۱۰/۱۹

رستم‌های پوشالی

# تاریخ ایران
# ناصر پورپیرا 
# روشنفکری

نامه‌ی زیر را نویسنده با این ادعا برای وزیر سابق ارشاد نوشته که شاهنامه را  توطئه‌ای"به قصد دامن زدن به ستیزه های قومی و افتخار تراشی باسمه ای برای تجزیه طلبان فارس" نگاشته شده  "توسط لابی های یهود" دانسته و آنرا نه گزارشی از واقعیت که تماما داستان و نوشته شده در قرن اخیر می داند

شاهنامه‌ای که براستی مهمترین ستون ادبیات ایران است و کهن بودن و غنی زبان فارسی را مستند به آن می‌کنند  و بدون آن تاریخ ایران بدون هیچ پشتوانه‌ی معنا داری می‌شود






نمی‌توان خود را انسان روشنفکری دانست و براحتی از کنار این نامه گذشت و ندانست که معنای ادعای ایشان چیست؟


ادعای ایشان به چالش کشیدن گوشه‌ای از هویت ایرانی ماست که هرگز بدون این ضلع اساسی نمی‌توان ماهیت ایرانی بودن خود را واژگون و کاملا قابل  تجدید نظر ندانیم


به عبارت دیگر اهمیت شاهنامه از هر اثر دیگری در هویت دادن به ملتی به نام ایرانیان و به طبع آن زبانی به نام فارسی بیشتر است پس مخدوش  شدن آن اساس هویت ایرانی را مخدوش و بر ما واجب می‌کند دوباره به ریشه‌ی وجودی ملتی به نام ایرانیان بپردازیم


این نکته را بگویم که این موضوع برای من  برعکس آقای پورپیرا موضوع فارس‌ها در تقابل ترک‌ها و کرد‌ها و لرها و ..... نیست و از نظر من تمام این اقوام هر چند زبان مادری‌شان فارسی نباشد اما هویت خویش را تا کنون از ایران می‌گرفتند و اگر به دلیل تفاخر احمقانه‌ی عده‌ای در این موضوع خودشان موضع دیگری دارند به نظر من سطحی نگری ایشان است چون بدرستی عمق تاثیر این ادعاها را در آینده‌ی کشور نمی‌دانند و به شکل بچه‌گانه‌ای موضوع را مستمسک تلافی کردن رنج تحقیری کرده‌اند که بی دلیل از فخر فروشی بی منطق عده‌ای تحمل کرده‌اند


پس باید 





  • یا پاسخی منطقی و شایسته به ادعاهای ایشان در این نامه بدهیم


  • یا بپذیریم که با رندی و حقه بازی می‌خواهیم نان فریب مردم را بخوریم


  • و یا بپذیریم که بی اطلاعی از تاریخ ایران و نداشتن اصالتی شایسته باعث شده که تا ده کوره‌هایمان وسعتی یافته و شهرکی شده به دنبال کسب هویتی دهان پر کن هر چرندی را به عنوان تاریخ پذیرفته‌ایم و تاریخمان چون رستم‌مان پوشالی است

شما کدام رویه را پیش می‌گیرید؟

آینه چو نقش تو بنمود راست   خود شکن آینه شکستن خطاست


نامه سرگشاده ناصر پورپیرار به وزیر فرهنگ و ارشاد

جناب آقای صفار هرندي، سلام عليكم.

مردم ايران، دين و مسلك و دولتی را گزیده اند که معيار و ملاك صحت و سقم امور را، آزادگی و حقيقت طلبي می دانند، حق را به سیاست مداران و صلاح گروهی نمی فروشند و از جایگاه خویش خارج نمی شوند.

سخنان شما را در مراسم بزرگداشت مقام فردوسي و به حقیقت در مراسم به اوج رسانی کتاب شاه نامه شنيدم و همراه با دیگر اصحاب خرد، احساس شرمندگی کردم

۱۳۸۹/۰۹/۰۵

موعد آخرین راز بزرگ (I)

# تاریخ ایران
# آخرالزمان
# رستاخیز
# مجعولات تاریخی ایران
# پورپیرا
# تخت جمشید
# حمله به ایران





حکایت ما چون نوجوانی است که بعد از یک عمر تفاخر به پدر و مادرش ناگهان متوجه می شود کودکی یتیم بیش نبوده و پدر و مادرش وی را از روی ترحم به فرزند خوانده‌گی گرفته‌‌اند و متحیر است که چگونه از شرمندگی دوستان شرورش بدر آید که اینهمه به انها پز خانواده و اجدادش را می‌داده و لعنت می‌فرستد به مرد ژنده پوشی که کوس رسوائی‌اش را زده و فریاد می‌زند:
"ای نوجوان غافل آنچه تو به آن می‌نازی فریبی بیش نبوده است.




تو فرزند این پدر و مادر تاجر نیستی تو نجیب زاده‌ای اصیل هستی که والدین دروغی تو والدینش را کشته و برای ربودن ثروت عظیم ایشان و چپاول میراث تو است که این افتخارات کاذب را منتسب به تو کرده و در سر تو این نخوت بیجا را انداخته‌اند برای اینکه چشمان‌ت را به روی حقایق کور کنند."




آیا پوریم دیگری در راه است تا راز پوریم قبلی مسطور بماند؟

آیا ما قربانیان روزگار برملا شدن راز بزرگ هستیم
شاید اگر دیر بفهمیم کلید اسرار پیرامون ما در چه چیزی  است زمانی برسد که دیگر در میان چکاچک شمشیرها و فریاد عربده‌ی بدخواهان صدایمان به گوش کسی نرسد 
گرچه همین الان هم بعید است که برسد

دوستان این بانگ هشیاری برای آینده‌ئی نزدیک است نه مویه‌‌ای بر گذشته


بعید است که شما فردی به نام پورپیرا را نشناسید و یا چیزی از ابهامات بوجود آمده در تاریخ ایران ندانید اما اگر هیچ نمی‌دانید یا مزخرفاتی در اینباره شنیده و اهمیتی نمی‌دهید از شما جدا تقاضا دارم همه‌ی شنیده‌ها و پیش‌فرض‌ها را به کناری نهاده و فقط و فقط بدون آنکه خود را به این مسئله که من یا پورپیا به دنبال اثبات چه چیزی است این فیلم گلچین شده از ساعت‌ها کار ایشان را در بیست دقیقه و دو قسمت ببینید و بررسی نمائید آیا ادعای ابتدای فیلم را معقول می‌یابید یا خیر؟

اجازه ندهید ملاحضاتی شما را وادار به تلاشی عبث برای کتمان حقیقت کند که هر چه صورت خود را در برابر حقیقت محکم‌تر نگه‌داریم سیلی سخت‌تری به ما خواهد زد

دو کلیپ از خلاصه‌ی مستند تخت‌گاه هیچ‌کس از استاد پورپیرا

نظرت ایشان خارج از آنچه در این وبلاگ نقل می‌شود الزاما مورد تائید من نیست

۱۳۸۹/۰۸/۱۹

خر انگوری دو

ولایت فقیه
# جنبش سبز
# سکولاریسم
# انسان سکولار و جمهوری اسلامی
# حکومت دینی در ایران
# نظام مطلوب برای کشورهای اسلامی


متن زیر جهت توجیه و یا به استادان درس دادن نیست

پس دادن درس به استاد است و نقد شدن توسط اساتید

مقدمه ای بر نظام مطلوب برای کشورهای مسلمان

بن بستی میان لیبرالیسم ، مدرنیته و حکومت اسلامی




لطفا حتما قبل از آن  خر انگوری را به همراه کامنت هایش مطالعه کنید





اول : تقدیر از دوستی که با انتقاد خود زمینه ساز عرض مطالب زیر گردید









دوست عزیز من



من هم به نوبه ی خود نسبت به شما نهایت تقدیر و احترام خودم را که چنین مودبانه و با وقار با یک چنین ادعای تحریک کننده ای برخورد می کنید و منطقی خواستار پاسخی شایسته هستید تقدیم می کنم چرا که من خودم در ده سال پیش در این عرایضی که پیش گفتم حداقل ده مضمون پیدا می کردم که برای آنکه بواسطه ی هر کدام به تنهائی کسی را کلا خلع صلاحیت کنم تا اعتنائی را برای شنیدن صحبتش مقرون به صرفه نیابم کفایت می کرد

پس اکنون ضمن درک احساس شما به خودم و درک حال پریشان شما که چون مرا انسان آزاده و منطقی می یابید و می بینید در بعضی جهات سنگ جمهوری اسلامی را بسینه می زنم (از جمهوری اسلامی طرفداری می کنم) درک می کنم و متوجه هستم این صبوری و اعتنای شما تا چه حد نشان از آزادگی شما دارد

و بدانید در کنار خوشحالی از داشتن مخاطبی چون شما ، یک دل سیر غصه خوردم که این حقایق تلخ را به شما عرضه می دارم اما اطمینان می دهم که دانستن حقیقت مقرون به صلاح تر است

البته این را هم اذعان می دارم که مطمئن هستم نکات زیادی است که باید در اندیشه ام اصلاح گردد و این با لطف نقادانی چون شما میسر می باشد امید که قضاوت هایم اشتباه نباشد.


دوم : من و سنخیت با جمهوری اسلامی

۱۳۸۹/۰۸/۱۲

خر انگوری

مدخل مقالاتی در باب ولایت فقیه
# ولایت فقیه لینک‌های دارای توضیح به نام ولایت فقیه دنبال کنید

# در محضر استاد
# مسعود بهنود
# محمود احمدینژاد
# رهبری
# جمهوری اسلامی
# جنبش سبز
# انتخابات ریاست جمهوری 88


داشتن رهبر برای ایران یک ضرورت است 
یا یک انتخاب ازانواع روشها برای کشورداری؟


کلاس های مجازی جناب مسعود بهنود محل بحث و گفتگوی شاگردان ایشان است که در مقاله ای که ایشان منتشر می کنند در بخش کامنت ها بوجود می آید 

برای تلمذ در مکتب استاد بهنود مجموعه مقالات مسعود بهنود

برای اینکه بیشتر به حال و هوای مکتب ایشان پی ببرید پست در محضر استاد را بخوانید


مقاله ای به نام "خر انگوری" نوشته ای جناب بهنود گوشه ای می زند به موضوع حمایت رهبری از احمدینژاد و کنایه ای دارد به اقدامات احمدینژاد  که به زعم استاد بعضا بر خلاف رای و نظر ایشان و به ضرر نظام و مملکت  است.

در بخش پایانی مقاله چنین می خوانیم"

اما اگر همه را بتوان به بهانه حفظ امنیت کشور تحمل کرد یک سئوال باقی می ماند آیا این همه دور زدن قانون، این همه رضاشاهی و شلاقی عمل کردن، خودکامگی نیست. این همه آشفتگی که در کارست آیا نگرانتان نمی کند.

پایان کار حاجی و خرانگوری مشهورست. هی خر انگوری خرابکاری کرد و در جای نباید آروغ زد و دم جنباند و وسط خطبه حاجی دوید و وقت اذان عربده سر داد و هزار کار بد دیگر، هر بار حاجی محسن آن را با روایتی و قصه ای و شعر درست کرد. تا شد آن چه نباید و یک روز در جمعی که برای سلام خاص به دربار شاهانه می رفتند خرانگوری مهار درید و پرید و جست زد و رفت بالای صفه ای که برای ذات مبارک گذاشته بودند و نشست جای شاهانه و شد آن چه نباید بشود.

شب که حاج محسن کله خورده و لاغر همچون مال باختگان بی تاب به خانه رفت صدای والده بچه ها بلند شد که گفت حاجی حالا این تنعم برای چه می خواستی، داشتی زندگیت را می کردی، ما راحت بودیم تو هم احترامی داشتی، هر کس ترا می خواست خرش را می فرستاد دنبالت، چرا هوس خر شخصی به سرت زد.

همه گفتند به خر انگوری اعتباری نیست چرا نشنیدی؟

۱۳۸۹/۰۸/۰۱

ماجرای پوریم چیست؟

# تاریخ ایران لینک‌های دارای این برچسب را دنبال کنید
# یهودیت 
# صهیونیسم
# واقعه ی پوریم

مطالبی در مورد تاریخ ایران

اگر می خواهید نظر مرا در مورد تاریخ ایران به عنوان یک ایرانی اصطلاحا فارس که خود را کاملا منصف و بی غرض می دانم و در مسائل دقیق هستم بدانید از این مدخل مطالب مرا که به صورت مقاله و یا نظراتی در حاشیه ی مقالات دیگران آمده با تعقیب کردن لینک های هدایت کننده بخوانید

کامنت های هر پست اگر نامربوط باشد حذف شده پس از شما می خواهم کامنت ها را خوانده و در پایان هر پست مطلب بعدی را با لینک تعقیب نمائید


************************
مصلحت های ظاهری ، شرم از مکشوف شدن فریب ها و دروغ ها و تلخی حقیقت برای من هرگز دلیلی برای خود را به جهالت زدن نمی تواند باشد و قویا معتقدم هر بنائی که بر روی دروغ ساخته شود خانه ی روی آب است

########### 
بررسی رویداد پرویم که از اعیاد یهودیان است و بررسی احتمال قتل عام مردم ناحیه ی ایران در دوهزار پانصد سال پیش توسط یهودیان که این اتفاق می تواند دلیل این موارد باشد

  • انقراض سلسله ی هخامنشیان
  • نبودن هیچ دولت و حکومتی بعد از خشایار شاه تا دوران صفوی در ایران
  • نبودن هیچ ساختمان و آثار صنایع متمدنانه مانند قبل از این رویداد در ایران در فاصله ی پوریم تا عصر صفوی
  • قلت جمعیت شهرهای ایران در عصر صفوی
  • چرائی تلقین دورغ ها و جعل های فراوان در ساختن داستان ها و مدرک سازی ها برای ادعاهای کذب "حمله ی اعراب به ایران" "حمله ی مغول به ایران" " سلسله های خیالی ساسانی ، اشکانی و....."

به عبارتی با قبول حادث شدن نسل کشی پوریم تمام حلقه های کور تاریخ ایران برای من که کاملا معلوم می گردد


بد نیست بدانید به نظر من ما بیشتر از نسل خود یهودیان می توانیم باشیم تا مقتولین


پ.ن: حق دفاع مشروع حق مسلم یهودیان بوده و اگر بقای ایشان ایجاب می کرده که این قتل عام را انجام دهند هیچ گلایه ای از ایشان نیست.
انتقاد از این است که برای سرپوش گذاشتن روی این اتفاق با بزرگنمائی در تاریخ  ایران و ساختن سلسله های قلابی برای اینکه این سئوال بزرگ پیش نیاید که چطور شد آن تمدن بزرگ هخامنشی که ناگهان ملت و دولت آن ناپدید شد سالها دروغ به ما تحویل دادند


بدیهی است که اعمال عده ای از ایشان باعث سرزنش دیگران نمی شود . من یهودیان معمولی را از بزرگترین قربانیان طمع بزرگان شان می دانم و معتقدم که صهیونیسم با همین نفرت از یهودیان است که نیرو می گیرد و معتقدم راه خنثی کردن صهیونیسم عشق به یهودیان است نه نفرت . و ایشان به دلیل شایستگی هایشان لایق این عشق نیز هستند

***************

تا با گذشته ی خود را بدرستی آشنا نباشیم نمیتوانیم نسبت به حال و آینده ی خود و تحلیل رفتار دیگران درک صحیح داشته باشیم

در زمان هخامنشیان کوروش امپراطوری بزرگی را( شاید با کمک مالی سران یهود که به او وعده ی حمایت دادند)
 و با غلبه بر ملت های ساکن در سرزمین های امیراتوری خود  ایجاد کرد.

وی یهودیان در بند را از اسارت بابلیان آزاد کرد اما در زمان خشایار شاه در واقعه ی پوریم یهودیان در کودتائی (ظاهرا در واکنش به تصمیم خشایار شاه به نابودی ایشان ) نسل کشی بزرگی براه انداختند و تمدن بزرگی را که در امپراتوری هخامنشی حل شده بود نابود کردند.

نماد این امپراطوری نوین تخت جمشید بود که به دستور پادشاهان هخامنشی  بر روی خرابه های یک زیگورات خشتی گلی  در حال ساخت بود که سازندگانش توسط  یهودیان از بند رسته که در ایران زندگی می کردند نابود شدند و ما می توانیم آثار این نسل کشی را در نیمه کاره بودن ساخت تخت جمشید نیز مشاهده کنیم

تابلوی مجازات (هامون)







۱۳۸۹/۰۷/۰۲

در محضر استاد


# در محضر استاد
# مسعود بهنود
# ایران
# مهاجرین ایرانی 
# تحریم ها
# کامنت هایم

کامنتهای یکی از پستهای وبلاگ استاد مسعود بهنود را که در آن کامنت هائی از طرف من و سایر همکلاسی ها گذاشته شده است خواندنی و تامل برانگیزدانسته و در اینجا آورده ام.

گوئی استاد بحثی در انداخته تا بلوغ سیاسی ما را محک زنند امید که رو سفید در آئیم 
 بخشی از یکی از کامنت هایم:






اما قبل از آن اجازه می خواهم بگویم که نظر من اینست که در صورت صلاحدید استاد شرایط را هم مورد عنایت قرار دهند و بعضا دوستان بازیگوش با معلم خصوصی و افراق استاد فکری به حالشان شود آخر چند سال در یک کلاس می توان ماند یک سال دو سال ده سال بیست سال صد سال بابا پدر آمرزیده ها انقلاب مشروطه صد ساله شد کمی هم درس خواندن هم بد نیست ها

 حال هوای کلاس و ناز و کرشمه های شاگردان برای استاد و رقابت شان  حکایتی است!!!




سینه ای گشاده چون دریا






۱۳۸۹/۰۵/۰۸

وقتی استخوان نداره!




# تاریخ ایران 
# صهیونیسم
# پورپیرا
# فرهنگ

من مخالفتی با بزرگنمائی در افتخارات ملی جهت ایجاد اعتماد بنفس و عزت ملی در میان شهروندان ندارم اما معتقدم تصورات و داستانهای از اساس نامستند و دروغین قطعن ناثواب و مخرب است و جا دارد از این ابعاد مورد تعمق و تجدید نظر قرار گیرند:
1- چرا دیگران چنین افسانه هائی را برای ما ساخته و پرداخته اند؟
2- آیا غفلت ما از حقایق تاریخی خود موجب قضاوتهای نادرست از حال و تشخیص مصالح کنونی مان نمی شود؟


=====================

شنیدین میگن دروغ که استخوان نداره تا توی گلو گیر کنه ؟

حال شما بگوئید جناب پورپیرا دروغ می گوید یا غربیها و صهیونیستهای روایت کننده ی این متن که در زیر می بینید؟
میدانید که جناب پورپیرا میگوید :
اصلن دوره ای به نام  دوره ساسانی در ایران در قدرت نبوده و اعراب هیچ دولت متمرکزی را در پیش رو نداشتند و همچنین میگوید هیچ نوشتار غیر سنگی تا دویست سال پس از اسلام در دنیا یافت نشده است و ...


(بزودی نظریات آقای پورپیرا را موشکافانه نقد خواهم کرد)



۱۳۸۹/۰۴/۳۱

داستان دیو و فرشته !

# جنبش سبز 
# مسعود بهنود
# تغییر رژیم


ده دقیقه وقتت را به من بده ده دقیقه!


هفت و نیم دقیقه فیلم است مناسب با اینترنت کم سرعت و تو و خرد تو که میخواهم با تمام نفرت و خشمی که در وجودت نهفته است بخاطر خودمان به خاطر ایران یک بار بدون تاثیر از آن بشنوی و تفکر کنی !




مسعود بهنود 
آماده ای با دقت گوش کنی ؟ پس برو



داستان ، داستان دیو و فرشته نیست؟    لینک پست (گوش کن) از همین وبلگ


آیا بر جوانان ما حرام بود که در مکتبش تلمذ میکردند؟


آری روا نیست اگر نخبگان ما برای آبادانی وطن در وطنشان بمانند مبادا که صاحب منصبان رازشان بدست ایشان فاش شود و نادانیشان بر ملا گردد.


در ردیف حتمن بخوانید : فردای آزادی ایران!

۱۳۸۹/۰۴/۲۹

تفکر در نیمه شب!

# تغییر رژیم
# مسعود بهنود
# کامنتهایم 



استاد بزرگوارم جناب بهنود

تشکر از اینکه درسهای گذشته ی تان را برای شاگردان تنبل و بازیگوشی چون من تکرار میکنید.

امید دارم دوستان عزیز که ساعی بودند و این تعالیم را کاملن با گوش جان دریافت کرده اند صبوری کرده و اجازه دهند ما هم به آنها برسیم.



۱۳۸۹/۰۴/۰۷

فردای آزادی ایران!

کامنتهایم
# جنبش سبز
# طنز


در پی انتشار کاریکاتور فوق توسط آقای نیک آهنگ کوثر مدعیان دموکراسی که زیر نام جنبش سبز مدتی است اتحادی رقم زدند از این حرکت ضد انقلابی! به خشم آمده که آقای مسعود بهنود در دفاع از حقوق نیک آهنگ   اشاره ای به فاش شدن چهره ی واقعی مدعیان در این گونه آزمونها  کرده اند.




پاراگراف آخر سخن ایشان:
اگر همین الان در زمانی که نمایندگان جنبش در زندانند یا در تبعید، و دشمنان جنبش سبز احساس ظفر می کنند نتوانیم معیارهای دموکراتیک را در خود تکثیر و تقویت کنیم، گمان نکنم وقت وقتش مجال باشد. وگرنه خوف آن دارم، فردا که آفتاب برآمد همین عیب های کوچک در تبعید به عیوب بزرگ، به دارهای فراوان، به گورهای جمعی بکشد. باید تا درد عمیق نشده چاره اش کنیم. حق نیک آهنگ کوثر و همه کسانی تولید فرهنگی دارند همین است که هر چه به نظرشان می رسد آزادانه بیان کنند. حق ماست که مخالفشان باشیم. دشنام و تهمت مقدمه حذف است و حذف پاسخی جز حذف ندارد. 


برای مطالعه ی(تلمذ در مکتب) مجموعه مقالات مسعود بهنود


در این پست من چهار عدد کامنت گذاشتم:


در این کامنتها با چاشنی طنز و به بهانه ی موضوع جاری میخواهم گوشه ای بزنم مفاهیمی عمیق تر
کامنتهای من در پست مربوطه: