آمنه دختر نازنین
چه حرکت زیبا و جاودانه ای خلق کردی که دست خودت را به چنین جنایتی آلوده نکردی و
وجدان عمومی و حیثیت یک ملت بزرگ را جریحه دار نکردی
با بخشش تو و انصراف از قصاصِ آنکه عمل جنایتکارانه ی اسید پاشی را نسبت به تو انجام داد
وی به قعر چاه سیه روئی فرو افتاد و تا ابد اسیر بزرگواری و شفقت تو شد
و قدر نشناسی او از بدنامی و فلاکتش کم نخواهد کرد.
وی به قعر چاه سیه روئی فرو افتاد و تا ابد اسیر بزرگواری و شفقت تو شد
و قدر نشناسی او از بدنامی و فلاکتش کم نخواهد کرد.
آیا تو کسی را که چنین خود را منفور تاریخ کرد انسان متعادلی میدانی و انتظار داری او بتواند عظمت روح تو را درک کند؟
اگر او چنین توانی داشت که هرگز اسیر ندای ذهن بیمار خود نمی شد و چنین حرکت زشتی را رقم نمی زدهمان ندائی که مدام به او میگفت چاره ای ندارد جز اینکه انتقام دردی که میکشد از تو بگیرد
آمنه عزیزم
در سابقه ی ذهنی او هرگز مفهوم گذشت مصداقی نداشت
او تا دیده بود اصرار موکد بوده بر مجازات فرد خاطیتنبیه بوده وقتی توپش به گلدان خورده و آنرا شکستهخطکش معلم بوده چون در مدرسه شیطنت کرده و یا تکالیفش را ننوشتهباتوم پلیس بوده چون نافرمانی کرده و قانون را زیر پا گذاشتهاعدام بوده اگر کسی در نزاعی دوستش را می کشتهو دیده چگونه هر خطاکاری را همیشه و همیشه با انتقام و مکافات جواب داده اندو آنروز فاجعه هم تو خطاکار دنیای سرد و تلخ او بودیدنیائی که انروز تلخ تر و بی روحتر از قبل هم بودهشاید فقط مدت کوتاهی زندگی او مزین به رنگی از نقش خیال وجود تو بوده
و تو در این مدت کوتاه زندگی او را معنا کرده بودیتا آنکه امیدها و آرزوهایش را زیر پایت به همراه غرورش له کردیاو نمی دانست چگونه باید قلب تو را بدست بیاورد و از این بابت بی گناه بودهمانطور که تو حق داشتی ندانی شکسته شدن غرور یک مرد چه درد بزرگی برای اوست


